مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 11 بهمن ماه سال 1387

امشب میخواستم از خاطرات دبیرستان بنویسم از اخراج از قبول نشدن در کنکور از بچه های فقر ازدوستان دوران راهنمایی از بچه محلهای قدیمی 

خاطراتی شیرین که گذرزمان فکر کردن به بچه ها رو برام تلخ میکنه وقتی شرایط امروز دوستان قدیمیم رو میبینم البته از دوستانی که ازشان خبر دارم  

سرگذشت عجیبی بود  ده دوازده بچه سرکش که محله رو روی سرشان گذاشته بودنددسته جمعی از روی دیوار مدرسه فرار میکردیم که بریم مسابقه فوتبال ببینیم یا بریم گردش فکر کنم سال اول راهنمایی بودم   

 روزی که حین فرار آقای ناظم سر رسید ما بدو اون بدو خلاصه من که روی دیوار بودم دیدم آرش داره داد میزنه اقا پام ول کن  

آقای ناظم هم بنده خدا از ترس اینکه نکنه بچه مردم بیفته پای آرش رو ول کرد ما هم مرده بودیم از خنده شاد و سرزنده

متاسفانه از ان بچه ها فقط من سالم ماندم بقیه معتاد شدند  

گاهی به خودم میگم اگه ازآن محیط دورنشده بودم آیا من حالا معتاد نبودم  

نمی دانم چرا اعتیاد آنچنان زیاد شده که تقریبادر هر خانواده ای به نوعی یکنفر معتاد وجود داره 

بلایی خانمان سوز خیلی من رو منقلب میکنه وقتی به بچه محله های قدیم فکر میکنم 

سرنوشت به شکل وحشتناکی برای انها رقم خورد از آن شور و شر چیزی باقی نمانده. 

 متاسفانه سن اعتیاد داره کم کمتر میشه  

 بچه های کم سنی رو میبینم که دارن سیگار میکشن و با چنان ژست و احساسی پک میزنن که گویی بزرگ شدن شاید احساس استقلال و بزرگی می کنند  

از اینکه علاوه بر پسرها متاسفانه دخترها هم دارند به سرعت پیش میرن بسوی اعتیاد  متعجبم 

من متوجه نمیشم که چرا در کشوری که خودسانسوری در حد بالایی وجود داره و آزادی کیمیا شده چرا مواد مخدر به وفور یافت میشه آزادی در اعتیاد

از اینکه اعتیاد در بین دانشجویان به شدت رواج پیدا کرده متاسفم  

هم دوره ای های من در محیط دانشگاه سیگار هم بندرت میکشیدند میرفتند بیرون از محیط دانشگاه برای سیگار کشیدن اما ورودیهای بعد از ما بی خیال همه چیز بودند  

نمی دانم چه اتفاقی در حال رخ دادن هست که هیچ چیز سر جای خودش نیست

دوشنبه 18 آذر ماه سال 1387

دیگر اکنون دیری و دوری ست

کاین پریشان مرد

این پریشان پریشانگرد

در پس زانوی حیرت مانده   خاموش ست .

سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن

جمله تن . چون در دریا  چشم

پای تا سر چون صدف  گوش ست .

لیک در ژرفای خاموشی

ناگهان بی اختیار از خویش می پرسد :

کآن چه حالی بود؟

آنچه میدیدیم و میدیدند

بود خوابی یا خیالی بود؟

خامش ای آواز خوان خامش

در کدامین پرده میگویی؟

وز کدامین شور یا بیداد؟

با کدامین دلنشین گلبانگ میخواهی

این شکسته خاطر پژمرده را از غم کنی آزاد؟



چرکمرده صخره ئی در سینه دارد او

که نشوید همت هیچ ابر و بارانش.

پهنه ور دریای او خشکید:

کی کند سیراب جود جویبارانش؟

با بهشتی مرده در دل  کو سر سیر بهارانش؟

خندد اما خنده اش خمیازه را ماند.

عقده اش پیرست و پارینه

لیک دردش درد زخم تازه را ماند.

.......



م. امید





دوشنبه 4 آذر ماه سال 1387

......

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست

.........

فریدون مشیری




   1      2      3      4      5      6      7      8    >>